ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

323

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

بىاهميتى قسم مىخورند . قانون هم ، براى سوگند دروغ و خلاف ، مجازاتى پيش‌بينى نكرده است ، و فقط اين عقيدهء خرافى رواج دارد كه كسانى كه به قرآن قسم دروغ بخورند بلافاصله خواهند مرد ، و اين مطلب تا اندازه‌اى براى مردم حد و حدود ايجاد كرده است . طبق قوانين كيفرى ايران هرگاه صاحب مال دزد را ببخشد ، دزد آزاد مىشود . در غير اين صورت انگشتان يا هر دو دست سارق محكوم را قطع مىكنند . دزديهاى كوچكتر را چنين كيفر مىدهند كه ريسمانى در پرهء بينى دزد مىكنند و فراش عدليه او را در خيابان مىگرداند و آنگاه از شهر بيرونش مىكنند . به اين عمل « مهار كردن » مىگويند . فراش در برابر هر دكانى درنگ مىكند تا انعام مختصرى بگيرد يا چپقى بكشد و البته مهمان - نوازى ايرانيان باعث مىشود كه چپقى هم به مجرم تعارف كنند . اين دزد مطرود در شهرى ديگر به دزدى و خطاكارى خود ادامه مىدهد و حتى اگر تا اندازه‌اى خواندن و نوشتن بداند در آنجا در نقش طبيب يا در كسوت ملا هم ممكن است ظاهر شود . دربارهء « بست » كه هم مجرمين محكوم ، و هم متهمين و مظنونين با توسل به آن مىتوانند براى مدتى محدود از تعقيب قانون مصون باشند شرح مبسوطترى بايد بدست داد . در ممالكى كه در آنها دادگسترى منظمى وجود ندارد ، در جائى كه به محض ايراد سخنى از طرف شاه مستبد قبل از هر تحقيق و رسيدگى ، ممكن است كيفرى براى فردى معين شود ، يا در يك چشم برهم زدن آن كيفر بموقع اجرا گذارده شود ، بست نشستن و پناه جستن به منزلهء حمايت لازمى است براى كسانى كه امنيت شخصى آنها على الدوام مورد تهديد قرار گرفته است . به همين دليل ، قانون‌گذارى يهود هم حق بست نشستن را براى قاتلان برسميت شناخته است . پيش از اينها در ايران هر امامزاده‌اى يا حول و حوش آن به عنوان بست شناخته مىشد . هركس كه خواب‌نما مىشد ، معمولا به دنبال آن ، به كندن جائى كه خواب ديده بود دست مىزد ؛ بديهى است كه در خيلى از مواضع به بقاياى استخوانى نيز دست مىيافت : حال چه استخوانى ، متعلق به چه موجوداتى ، انسانى يا غير انسانى . . . به علت عدم اطلاع بر علم استخوانشناسى آن را به جاى استخوان انسان جا مىزدند ، يا با حقه‌بازى و فريبكارى ديگر . . . به‌هرحال امامزاده‌اى جديد و فرضى علم مىشد . بدين ترتيب تعداد بيشمارى امامزاده بوجود آمده است . سراسر مملكت پر از امامزاده است و بعضى از آنها در مناطقى ناجور و تقريبا صعب العبور . در اين مورد مىتوان امامزاده داوود نزديك تهران را مثال زد كه بر بالاى مخروطى هشت‌هزارپائى با شيب تند از كوه البرز قرار گرفته است ، هرچند كه راه را قدرى كنده و هموار كرده‌اند باز فقط در پنج ماه از سال بدان دسترس است و مسلم است كه امامزاده در آن روزگار بدون بروز معجزه‌اى نمىتوانسته بدانجا برود . .